درس هشتم


1- Exaggerate 2- Amateur 3- Mediocre 4- Variety 5- Valid 6- Survive 7- Weird 8- Prominent 9- Security 10- Bulky 11- Reluctant 12- Obvious

Exaggerate
make something greater than it is; overstate
مبالغه کردن ، غلو کردن

a. He wasn’t trying to deceive you when he said that his was the best car in the world; he was just exaggerating.
b. The bookkeeper exaggerated her importance to the company.
c. When he said that Shaquille O’Neal was eight feet tall, he was undoubtedly exaggerating.

a- وقتي که گفت ماشينش بهترين ماشين دنياست سعي نکرد شما را فريب دهد او فقط مبالغه مي کرد
b- دفتر دار درباره اهميت خود براي شرکت غلو کرد
c- بدون شک داشت غلو ميکرد وقتي گفت قد شکيل اونيل هشت فوت است


Amateur
person who does something for pleasure, not for money or as a profession
کسي که کاري را براي لذت انجام مي دهد نه براي پول يا به عنوان حرفه ، غير حرفه اي ، آماتور

a. The amateur cross-country runner wanted to be in the Olympics.
b. After his song, Don was told that he wasn’t good enough to be anything but an amateur.
c. Professional golfers resent amateurs who think they are as good as the people who play for money.

a- دونده آماتور دو صحرايي خواست در المپيک شرکت کند
b- بعد از آواز به دان گفته شد که او چيزي جز يک آماتور نيست
c- گلف بازان حرفه اي از آماتورهايي که فکر ميکنن به خوبي افراد حرفه اي بازي ميکنند، بيزارند


Mediocre
neither good nor bad; average; ordinary
نه خوب نه بد ، متوسط ، معمولي

a. After reading my composition, Mrs. Evans remarked that it was mediocre and that I could do better.
b. Howard was a mediocre scientist who never made any unique discoveries.
c. The movie wasn’t a great one; it was only mediocre.

a- خانم ايوانز بعد از خواندن انشاء من گفت نه خوب است نه بد، و من ميتوانم بهتر انجام دهم
b- هوارد دانشمندي معمولي است که هرگز نتوانست کشف منحصر به فردي داشته باشد
c- فيلم بسيار برجسته اي نبود، تنها يک فيلم معمولي بود


Variety
lack of sameness; a number of different things
نابرابري ، چند چيز مختلف ، تنوع

a. Eldorado Restaurant serves a wide variety of foods.
b. The show featured a variety of entertainment.
c. He faced unforeseen problems for a variety of reasons.

a- رستوران الدورادو غذاهاي بسيار متنوعي سرو ميکند
b- نمايش از انواع سرگرمي ها برخوردار بود
c- به دلايل گوناگون با مشکلات غير مترقبه اي روبه رو شد


Valid
supported by facts or authority; sound; true
معتبر ، درست

a. The witness neglected to give valid answers to the judge’s questions.
b. Rita had valid reasons for denouncing her father’s way of life.
c. When Dave presented valid working papers, the foreman consented to hiring him immediately.

a- شاهد از دادن جواب هاي موثق به سوالات قاضي قصور کرد
b- ريتا براي نارضايتي از روش زندگي پدرش دلايل محکمي داشت
c- بعد از اينک ديو اجازه کار معتبري را ارائه کرد، سرکارگر بي درنگ به استخدام او رضايت داد


Survive
live longer than; remain alive after
بقاء يافتن ، زنده ماندن ، بازماندن ، جان به در بردن

a. It was uncertain whether we would survive the torrent of rain.
b. Some people believe that only the strongest should survive.
c. The space capsule was built to survive a long journey in space.

a- معلوم نبود که آيا از سيل جان سالم به در مي بريم
b- بعضي بر اين باورندکه تنها قوي تر ها بايد زنده بمانند
c- اتاقک فضايي را براي تحمل سفر طولاني، ساخته بودند


Weird
mystrious; unearthly
اسرار آميز ، غير دنيوي

a. She looked weird with that horrible make-up on her face.
b. Alien felt that weird things were starting to happen when he entered the haunted house.
c. Becky had a weird feeling after swallowing the pills.

a- با آن آرايش وحشتناک روي صورتش، عجيب به نظر مي رسيد
b- آلن احساس کرد وقتي وارد خانه ارواح شد، اتفاقات اسرار آميزي شروع به رخ دادن نمود
c- بکب پس از بلعيدن قرص ها، احساس غير طبيعي داشت


Prominent
well-known; important
مشهور ، مهم

a. My client is a prominent businessperson.
b. Napoleon is a prominent figure in the history of France.
c. Her violet eyes were the prominent feature of the model’s face.

a- موکلم، تاجر مشهوري است
b- ناپلئون شخصيت مهمي در تاريخ فرانسه است
c- ويژگي مهم مدل صورت او، چشمان بنفش بود


Security
freedom from danger, care, or fear; feeling or condition of being safe
عاري از خطر ، مراقبت يا ترس ، احساس يا حالت امنيت

a. Our janitor likes the security of having all doors locked at night.
b. When the President travels, strict security measures are taken.
c. Pablo wanted to preserve the security of his life style.

a- سرايدار ما امنيت ناشي از قفل بودن همه درها در شب را دوست دارد
b- به هنگام سفر هاي رئيس جمهور، اقدامات شديد امنيتي اعمال مي شود
c- پابلو مي خواست امنيت سبک زندگي اش را حفظ کند


Bulky
taking up much space; large
فضاي زيادي مي گيرد ، بزرگ ، حجيم

a. Charley and Morty removed the bulky package from the car.
b. The massive desk was quite bulky and impossible to carry.
c. His client wanted an item that wasn’t so bulky, Olsen told us.

a- چارلي و مارتي بسته جاگير را از داخل اتومبيل برداشتند
b- ميز بزرگ کاملاً جاگير و غير قابل حمل بود
c- السن به ما گفت که مشتريش چيزي ميخواهد که اينقدر جاگير نباشد


Reluctant
unwilling
بي ميل

a. It was easy to see that Herman was reluctant to go out and find a job.
b. The patient was reluctant to tell the nurse the whole gloomy truth.
c. I was reluctant to give up the security of family life.

a- به آساني مي توان فهميد که هرمن از بيرون رفتن براي يافتن شغل بي ميل بود
b- بيمار تمايل نداشت تمام حقيقت غم انگيز را به پرستار بازگو کند
c- ميل نداشتم امنيت زندگي خانوادگي ام را از دست بدهم


Obvious
easily seen or understood; clear to the eye or mind; not to be doubted; plain
به راحتي درک يا ديده مي شود ، در آن ترديدي نيست ، آشکار ، واضح ، بديهي

a. It was obvious that the lumberjack was tired after his day’s work.
b. The fact that Darcy was a popular boy was obvious to all.
c. The detective missed the clue because it was too obvious.

a- بديهي است که چوب بر پس از کار روزانه اش خسته مي شود
b- اين حقيقت که دارسي پسر محبوبي است، براي همه آشکار بود
c- سر نخ آنقدر واضح بود که کاراگاه به آن توجه نکرد


رمز فایل: novinmad.ir

برچسب ها : ExaggerateAmateurMediocreVarietyValidSurviveWeirdProminentSecurityBulkyReluctantObviousآموزش کتاب 504 واژه

کلیه حقوق این سایت برای نوین مدرسه محفوظ می باشد.
novinmad.ir