آموزش کتاب 504 واژه - درس یازدهم

زبان انگلیسی - آموزش جامع کتاب 504 واژه

درس یازدهم


1- Evidence 2- Solitary 3- Vision 4- Frequent 5- Glimpse 6- Recent 7- Decade 8- Hesitate 9- Absurd 10- Conflict 11- Minority 12- Fiction

Evidence
that which makes clear the truth or falsehood of something
آنچه درستي يا کذب چيزي را آشکار مي سازد ، شواهد ، مدارک

a. Each juror felt he needed more evidence before voting to convict the former football star.
b. Her many awards were evidence enough that Leona excelled in typing.
c. Our teacher ignored the evidence that Simon had cheated on the test.

a- هر يک از اعضاي هيئت منصفه، احساس کردند قبل از اينکه بخواهند راي به محکوميت ستاره قبلي فوتبال بدهند، به شواهد بيشتري نياز دارد
b- جوايز بسيار او، دليل کافي بود بر اينکه "ليونا" در تايپ کردن رقيبي نداشت
c- معلم ما مدرکي را که "سيمون" در امتحان تقلب کرده بود نا ديده گرفت


Solitary
alone; single; only
تنها ، مجرد ، انفرادي

a. Sid’s solitary manner kept him from making new friendships.
b. There was not a solitary piece of evidence that Manuel had eaten the cheesecake.
c. The convict went into a rage when he was placed in a solitary cell.

a- رفتار گوشه گيرانه "سايد" موجب شد که او دوستان جديدي پيدا نکند
b- تنها يک شاهد هم وجود نداشت که نشان دهد "مانوئل" کيک پنير را خورده است
c- وقتي مجرم را در سلول انفرادي انداختند به شدت عصباني شد


Vision
power of seeing; sense of sight
قدرت ديد ، حس بينايي

a. With the aid of the binoculars, my vision improved enough to see the entire vicinity
b. Ted Williams had perfect vision, and that helped to make him a great baseball player.
c. The glasses that lrma bought corrected her near-sighted vision.

a- به کمک دوربين دوچشمي، بينايي ام آنقدر بهتر شد که توانستم کلّ محوطه را ببينم
b- تد ويليام بينايي محشري داشت، و اين موضوع به او کمک کرد تا از او يک بازيکن بيس بالِ بي نظير بسازد
c- عينکي که "ايرما" خريد، نزديک بيني او را اصلاح کرد


Frequent
happening often; occurring repeatedly
اغلب اتفاق مي افتد ، مرتب رخ مي دهد ، مکرر

a. We made frequent visits to the hospital to see our grandfather.
b. On frequent occasions Sam fell asleep in class.
c. Dr. Bonner gave me some pills for my frequent headaches.

a- ما براي ملاقات پدربزرگمان زياد به بيمارستان رفتيم
b- در بيشتر اوقات، "سام" در کلاس خوابش مي برد
c- دکتر "بونر" تعدادي قرص به من داد براي سر دردهاي مکررم


Glimpse
a short, quick view
نگاه کوتاه و سريع

a. This morning we caught our first glimpse of the beautiful shoreline.
b. One glimpse of the very feminine vision was enough to tell Romeo that he loved Juliet.
c. The tall shrubs kept us from getting a glimpse of the new people who inhabited the beach house.

a- امروز صبح اولين نظر را به ساحل زيبا انداختيم
b- يک نظر اجمالي به آن تصوير زنانه، کافي بود که "رومئو" بداند که شيفته "ژوليت" است
c- بوته هاي بلند مانع ديد ما از افراد جديدي شد که در خانه ساحلي ساکن بودند


Recent
done, made, or occurring not long ago
اخير ، تازه

a. At a recent meeting, the Board of Education provided the evidence we had been asking for.
b. Bessie liked the old silent movies better than the more recent ones.
c. Recent studies have concluded that more people are working than ever before.

a- در جلسه اخير، هيأت رئيسه آموزش و پرورش، مدارکي که دنبال آنها بوديم، در اختيارمان گذاشت
b- بِسي فيلم هاي صامت قديمي را بيشتر از اکثر فيلم هاي جديد دوست داشت
c- مطالعات اخير به اين نتيجه رسيده اند که اکثر مردم بيشتر از سابق کار مي کنند


Decade
ten years
ده سال ، دهه

a. After a decade of granting salary increases, my boss ended the practice.
b. Many people moved out of this city in the last decade.
c. I have a vision that this decade will be better than the last one.

a- بعد از ده سال اعطاي اضافه حقوق، رئيسم به اين رسم پايان داد
b- بسياري از مردم در دهه اخير، از اين شهر رفتند
c- اين تصور را در سر دارم که اين دهه بهتر از دهه گذشته خواهد بود


Hesitate
fail to act quickly; be undecided
سريع عمل نکردن ، مردد بودن ، تعلل کردن

a. Nora hesitated to accept the challenge.
b. When he got to the robbers’ vicinity, he hesitated before going on.
c. The proverb tells us that he who hesitates is lost.

a- نورا مردد بود که دعوت به مبارزه رت بپذيرد
b- وقتي که به نزديکي سارقين رسيد، قبل از جلوتر رفتن تامل کرد
c- ضرب المثل به ما مي گويد هر کسي که شک کند، بازنده است


Absurd
plainly not true or sensible; foolish
به وضوح درست يا عاقلانه نيست ، احمقانه ، مسخره

a. It was absurd to believe the fisherman’s tall tale.
b. The flabby boy realized that the suggestion to diet was not absurd.
c. Underestimating the importance of reading is absurd.

a- باور کردن داستان طولاني ماهيگير، نامعقول بود
b- پسر شکم گنده(فربه) فهميد که توصيه به گرفتن رژيم غذايي، بيهوده نبود
c- کم اهميت شمردنّ، مهارت خواندن، نامعقول است


Conflict
direct opposition; disagreement
مخالفت مستقيم ، عدم توافق ، تضاد

a. Our opinions about the company’s success in the last decade are in conflict with what the records show.
b. There was a noisy conflict over who was the better tennis player.
c. The class mediation team was invited to settle the conflict.

a- عقايد ما نسبت به موفقيت شرکت در دهه ي اخير، با آنچه که سوابق نشان مي دهند، مغايرت دارد
b- درگيري پر سر و صدايي بود درباره اينکه چه کسي بازيکن بهتر تنيس است
c- تيم ميانجي گري کلاس براي حل ّ و فصل کردن دعوا، دعوت شد


Minority
smaller number or part; less than half
تعداد ي ابخش کوچکتر ، کمتر از نصف ، اقليت

a. Only a small minority of the neighborhood didn’t want a new park.
b. A minority of our athletes who competed in the Olympics were victorious.
c. Blacks are a minority group in the United States.

a- تنها اقليت کوچکي از همسايگان، پارک جديد نمي خواستند
b- اقليتي از ورزشکاران ما که در مسابقه ي المپيک شرکت کردند، برنده شدند
c- سياه پوستان در ايلات متحده، گروه اقليت هستند


Fiction
that which is imagined or made up
آنچه که تصور يا ساخته مي شود ، داستان ، خيالبافي

a. The story that the President had died was fiction.
b. We hardly ever believed Vinny because what he said was usually fiction.
c. Marge enjoys reading works of fiction rather than true stories.

a- داستان مرگ رئيس جمهور دروغ بود
b- ما حرف هاي "ويني" را باور نمي کرديم چون چيزي که مي گفت، معمولا بي اساس بود
c- مارج از خواندن داستان هاي خيالي بيشتر از داستان هاي واقعي لذت مي برد


رمز فایل: novinmad.ir

برچسب ها : EvidenceSolitaryVisionFrequentGlimpseRecentDecadeHesitateAbsurdConflictMinorityFictionآموزش کتاب 504 واژه

کلیه حقوق این سایت برای نوین مدرسه محفوظ می باشد.
novinmad.ir