آموزش کتاب 504 واژه - درس سیزدهم

زبان انگلیسی - آموزش جامع کتاب 504 واژه

درس سیزدهم


1- Journalist 2- Famine 3- Revive 4- Commence 5- Observant 6- Identify 7- Migrate 8- Vessel 9- Persist 10- Hazy 11- Gleam 12- Editor

Journalist
one who writes for, edits, manages, or produces a newspaper or magazine
کسي که براي روزنامه يا مجله مطلب مي نويسد ، ويرايش مي کند و روزنامه يا مجله اي را توليد يا اداره مي کند ، روزنامه نگار

a. There were four journalists covering the murder story.
b. Barbara’s experience working at a book store wasn’t adequate preparation for becoming a journalist.
c. A journalist must have a comprehensive knowledge of the city where he or she works.


a- چهار روزنامه نگار از جريان قتل گزارش تهيه کردند
b- تجربه ي کاري "باربارا" در يک کتاب فروشي، به اندازه کافي او را براي روزنامه نگار شدن، آماده نکرد
c- روزنامه نگار بايد اطلاعات جامعي از شهري که در آن جا کار مي کند، داشته باشد

 


Famine
starvation; great shortage
گرسنگي ، کمبود زياد

a. Famine in India caused the death of one-tenth of the population.
b. There has been a famine of good writing in the last decade.
c. The rumor of a famine in Europe was purely fiction.


a- قحطي در هند باعث مرگ يک دهم جمعيت شد
b- کمبود تأليفات خوب در دهه ي اخير وجود داشته است
c- شايعه ي قحطي در اروپا، کاملا ساختگي بود

 


Revive
bring back or come back to life or consciousness
زنده کردن يا به هوش آوردن

a. There is a movement to revive old plays for modern audiences.
b. The nurses tried to revive the heart attack victim.
c. Committees are trying to revive interest in population control.


a- مکتبي براي احياکردن نمايشنامه هاي قديمي براي تماشاگران امروزي، شکل گرفته است
b- پرستارها سعي کردند قرباني سکته ي قلبي را به هوش آوردند
c- کميته ها سعي دارند که اهميت موضوع کنترل جمعيت را دوباره مطرح کنند

 


Commence
begin; start
آغاز کردن ، آغاز شدن

a. Graduation will commence at ten o’clock.
b. Bella hesitated before commencing her speech.
c. The discussion commenced with a report on urban affairs.


a- جشن فارغ التحصيلي ساعت ده شروع خواهد شد
b- جشن فارغ التحصيلي ساعت ده شروع خواهد شد
c- بحث يا گزارشي در مورد فعاليت هاي شهري، شروع شد

 


Observant
quick to notice; watchful
تيز بين ، مراقب

a. We were observant of the conflict between the husband and his wife.
b. Because Cato was observant, he was able to reveal the thief’s name.
c. Milt used his excellent vision to be observant of everything in his vicinity.


a- ما مراقب نزاع بين شوهر و همسرش بوديم
b- کاتو به خاطر دقيق بودن، توانست اسم درد را فاش سازد
c- ميلت از بينش عالي خود استفاده کرد تا مراقب حوادث اطراف خود باشد

 


Identify
recognize as being, or show to be, a certain person or thing; prove to be the same
شناسايي کردن ، تشخيص دادن

a. Numerous witnesses identified the butcher as the thief.
b. Mrs. Shaw was able to identify the painting as being hers.
c. With only a quick glimpse, Reggie was able to identify his girlfriend in the crowd.


a- شاهدان عيني زيادي، قصاب را به عنوان دزد مورد شناسايي قرار دادند
b- خانم "شان" توانست تشخيص دهد که نقاشي متعلقِ به او است
c- مليکا با نگاهي سريع در بين جمعيت، دوستش را شناخت

 


Migrate
move from one place to another
از جايي به جايي نقل مکان کردن ، مهاجرت کردن

a. The fruit pickers migrated to wherever they could find work.
b. Much of our population is constantly migrating to other areas of the country.
c. My grandfather migrated to New York from Italy in 1919.


a- ميوه چين ها به جايي که بتوانند کار پيدا کنند، کوچ کردند
b- بيشتر جمعيت ما، همواره به مناطق ديگر کشور مهاجرت مي کنند
c- پدربزرگم در سال 1919 از ايتاليا به نيويورک مهاجرت کرد

 


Vessel
a ship; a hollow container; tube containing body fluid
کشتي ، ظرف توخالي ، لوله اي که حاوي خون است ، رگ

a. The Girl Scouts were permitted a glimpse of the vessel being built when they toured the Navy Yard.
b. My father burst a blood vessel when he got the bill from the garage.
c. Congress voted to decrease the amount of money being spent on space vessels.


a- به دختران پيشاهنگ اجازه داده شد تا هنگام گردش در "نيوي يارد" از کشتي در حال ساخت ديدار کوتاهي بکنند
b- وقتي پدرم داس را از گاراژ مي آورد رگش پاره شد
c- کنگره تصويب کرد که مقدار پولي که صرف کشتي هاي فضايي مي شود، بايستي کاهش داد

 


Persist
continue firmly; refuse to stop or be changed
قاطعانه ادامه دادن ، از توقف يا تغيير امتناع ورزيدن

a. The humid weather persisted all summer.
b. Would Lorraine’s weird behavior persist, we all wondered?
c. Lloyd persisted in exaggerating everything he said.


a- آب و هواي مرطوب، تمام تابستان ادامه داشت
b- همگي از خود مي پرسيديم آيا "لورين" به رفتار غير عادي خود ادامه خواهد داد؟
c- لويد در اغراق کردن هر چيزي که مي گفت، ادامه مي داد

 


Hazy
misty; smoky; unclear
مه آلود ، پردود ، مبهم ، نامشخص

a. The vicinity of London is known to be hazy.
b. Factories that pollute the air create hazy weather conditions.
c. Although Cora had a great memory, she was unusually hazy about the details of our meeting on January 16th.


a- اطراف لندن، به مه آلود بودن مشهور است
b- کارخانه هايي که هوا را آلوده مي سازند، شرايط هوايي غبارآلودي ايجاد مي کنند
c- اگرچه "کورا" حافظه اي قوي داشت، اما بر خلاف انتظار، حافظه اش در مورد جزئيات جلسه در روز شانزده ژانويه، دچار ابهام بود

 


Gleam
a flash or beam of lightperson who prepares a publication; one who corrects a manuscript and helps to improve it
درخشش ، جرقه اي از نور

a. A gleam of light shone through the prison window.
b. The only source of light in the cellar came in the form of a gleam through a hole in the wall.
c. My grandmother gets a gleam in her eyes when she sees the twins.


a- پرتو نوري از پنجره زندان به چشم خورد
b- تنها منبع نور در زير زمين، پرتو نوري بود که از سوراخ ديوار وارد مي شد
c- مادربزرگم وقتي دوقلوها را مي بيند، چشمانش برق مي زند

 


Editor
person who prepares a publication; one who corrects a manuscript and helps to improve it
شخصي که نشريه اي را آماده مي سازد ، کسيکه نسخه اي دست نويس را تصحيح مي کند و به بهبود آن کمک ميي کند ، ويراستار

a. The student was proud to be the editor of the school newspaper.
b. Meredith’s journalistic knowledge came in handy when he was unexpectedly given the job of editor of The Bulletin.
c. It is undeniable that the magazine has gotten better since Ellis became editor.


a- دانش آموز احساس غرور کرد از اينکه سردبير روزنامه مدرسه باشد
b- وقتي به طور غير منتظره اي شغل سردبيري "بولتين" به "مرديت" داده شد، دانش خبرنگاري او به دردش خورد
c- مسلّم است که مجله از زماني که "اليس" سردبير شد، بهتر شده است

 

 


رمز فایل: novinmad.ir

برچسب ها : JournalistFamineReviveCommenceObservantIdentifyMigrateVesselPersistHazyGleamEditorآموزش کتاب 504 واژه

کلیه حقوق این سایت برای نوین مدرسه محفوظ می باشد.
novinmad.ir