آموزش کتاب 504 واژه - درس پانزدهم

زبان انگلیسی - آموزش جامع کتاب 504 واژه

درس پانزدهم


1- Expand 2- Alter 3- Mature 4- Sacred 5- Revise 6- Pledge 7- Casual 8- Pursue 9- Unanimous 10- Fortunate 11- Pioneer 12- Innovative

Expand
increase in size; enlarge; swell
از نظر اندازه افزايش يافتن ، بزرگ شدن ، متورم شدن

a. We will expand our business as soon as we locate a new building.
b. Present laws against people who pollute the air must be expanded.
c. Expanding the comic strips, the editor hoped that more people would buy his paper.

a- به محض اينکه در ساختمان جديد مستقر شويم تجارتمان را گسترش خواهيم داد
b- قوانين جاري برعليه مردمي که هوا را آلوده مي سازند، بايستي تعميم داده شود
c- با افزايش دادن ستون داستان هاي فُکاهي مصوّر، سردبير اميدوار بود که افراد بيشتري روزنامه ي او را بخرند


Alter
make different; change; vary
دگرگون کردن ، تغيير دادن ، تغيير کردن

a. I altered my typical lunch and had a steak instead.
b. Dorothy agreed to alter my dress if I would reveal its cost to her.
c. It’s absurd to spend money to alter that old candy store.

a- من ناهار معمول خود را تغيير دادم و يک استيک جاي آن خوردم
b- دوروتي قبول کرد به شرطي لباسم را تنگ کند که هزينه اش ر بگويم
c- احمقانه است که بخواهيم پول صرف تغيير دادن آن فروشگاه آب نبات فروشي قديمي کنيم


Mature
ripe; fully grown or developed
رسيده ، کاملاً رشد کرده يا تکامل يافته

a. I could tell that Mitch was mature from the way he persisted in his work.
b. Only through mature study habits can a person hope to gain knowledge.
c. It is essential that you behave in a mature way in the business world.

a- من مي توانستم بگويم که "ميچ"به خاطر استقامتي که در کارش نشان مي داد آدم پر تجربه اي بود
b- تنها از طريق روش هاي سنجيده مطالعه، يک فرد مي تواند اميدوار به کسب علم باشد
c- لازم است که شما در دنياي تجارت کاملا حساب شده عمل (رفتار) کنيد


Sacred
worthy of respect; holy
شايسته احترام ، مقدس

a. Her sacred medal had to be sold because the family was in urgent need of money.
b. It was revealed by the journalist that the sacred temple had been torn down.
c. Kate made a sacred promise to her parents never to miss a Sunday church service.

a- مدالِ مقدس او مي بايستي فروخته مي شد چون خانواده نياز مبرمي به پول داشت
b- توسط روزنامه نگار آشکار شد که آن معبد مقدس کاملا خراب شده بود
c- کيت به والدينش قول جدي داد که هرگز مراسم کليساي روز يک شنبه را فراموش نکند


Revise
change; alter; bring up to date
تغيير دادن ، دگرگون کردن ، به روز کردن

a. My family revised its weekend plans when the weather turned hazy.
b. The dictionary was revised and then published in a more expensive edition.
c. Under the revised rules, Shane was eliminated from competing.

a- وقتي که هوا مه الود شد خانواده ام در برنامه تعطيلات آخر هفته تجديد نظر کرد
b- فرهنگ لغت مورد بازبيني مجدد قرار گرفت و سپس به صورت مجلّد گران تري منتشر شد
c- شين بنا به مقررات اصلاح شده، از رقابت ها حذف شد


Pledge
promise
قول دادن

a. Before the grand jury, the sinister gangster pledged to tell the whole truth.
b. Monte was reluctant to pledge his loyalty to his new girlfriend.
c. Pledged to discovering the facts, the journalist began to dig up new evidence for his readers.

a- در مقابل هيئت منصفه عالي، تبهکار شرور قول شرف داد که همه حقايق را بگويد
b- مونته تمايل نداشت پيمان وفاداري به دوست جديدش بدهد
c- خبرنگار که قول به کشف حقايق داده بود، شروع به برملا کردن شواهد جديد براي خوانندگانش کرد


Casual
happening by chance; not planned or expected; not calling attention to itself
تصادفاً رخ مي دهد ، برنامه ريزي نشده يا غير منتظره ، توجه را به خود جلب نمي کند

a. As the villain stole the money from the blind man, he walked away in a casual manner.
b. The bartender made a casual remark about the brawl in the backroom.
c. Following a casual meeting on the street, the bachelor renewed his friendship with the widow.

a- وقتي آدم شرور پول را از مرد نابينا زد، با حالت بي تفاوتي از کنار او دور شد
b- بارمَن، نگاهي سطحي به دعوا و مرافعه در اتاق پشتي انداخت
c- بدنبال ديداري اتفاقي در خيابان,مرد مجرد دوستي اش با آن زن بيوه را تجديد کرد


Pursue
follow; proceed along
پيروي کردن ، دنبال کردن

a. We pursued the bicycle thief until he vanished from our vision.
b. Ernie rowed up the river, pursuing it to its source.
c. The senior wanted to pursue urban affairs as his life’s work.

a- ما دزد دوچرخه را تعقيب کرديم تا اين که از ديد ما ناپديد شد
b- ارني با دنبال کردن رودخانه به سمت سرچشمه اش، در خلاف جهت آب پارو زد
c- دانشجوي سالِ آخر، خواست رشته امور شهري را به عنوان شغل آتي خود ادامه دهد


Unanimous
in complete agreement
در توافق کامل ، هم راي

a. The class was unanimous in wanting to eliminate study halls.
b. There has never been an election in our union which was won by a unanimous vote.
c. The Senate, by a unanimous vote, decided to decrease taxes.

a- بچه هاي کلاس متحدالقول خواستار حذف اتاق هاي مطالعه شدند
b- هرگز در انجمن ما انتخاباتي نبوده است که به اتفاق آراء برنده شده باشد
c- مجلس سنا، به اتفاق آراء، تصميم گرفت که ماليات ها را کاهش دهد


Fortunate
having good luck; lucky
داراي اقبال خوب ، خوش شانس

a. Wesley was fortunate to have an adequate sum of money in the bank.
b. It is fortunate that the famine did not affect our village.
c. The underdog was fortunate enough to come out a winner.

a- وسلي سعادتمند بود که پول کافي در بانک داشت
b- مايه ي خوشبختي است که قحطي روي روستاي ما تاثير نگذاشت
c- آدم بازنده به اندازه ي کافي نيک بخت بود که به عنوان برنده از مسابقه بيرون آمد


Pioneer
one who goes first or prepares a way for others
فردي که ابتدا مي رود يا راهي را براي ديگران آماده مي سازد ، پيشگام

a. My grandfather was a pioneer in selling wholesale products.
b. England was a pioneer in building large vessels for tourists.
c. In the fourth grade I assembled a picture collection of great American pioneers.

a- پدربزرگم در فروش محصولات به صورت عمده، پيشگام بود
b- انگلستان در ساخت کشتي هاي بزرگ براي توريست ها، پيشتاز بود
c- در کلاس چهارم، مجموعه اي از تصاويرِ پيشتازان بزرگ آمريکا را جمع آوري کردم


Innovative
fresh; clever; having new ideas
تازه ، مبتکرانه ، داراي انديشه هاي جديد ، نوين

a. The innovative ads for the candy won many new customers.
b. Everyone in our office praised the boss for his innovative suggestions.
c. Nicole decided to alter her approach and become more innovative.

a- تبليغات مبتکرانه براي شيريني، مشتريان جديد زيادي را جلب کرد
b- همه در اداره ما، رييس را به خاطر پيشنهاد خلاقانه او تحسين کردند
c- نيکول تصميم گرفت نگرش خود را تغيير داده و خلاقانه تر عمل کند


رمز فایل: novinmad.ir

برچسب ها : ExpandAlterMatureSacredRevisePledgeCasualPursueUnanimousFortunatePioneerInnovativeآموزش کتاب 504 واژه

کلیه حقوق این سایت برای نوین مدرسه محفوظ می باشد.
novinmad.ir