آموزش کتاب 504 واژه - درس هیجدهم

زبان انگلیسی - آموزش جامع کتاب 504 واژه

درس هیجدهم


1- Tragedy 2- Pedestrian 3- Glance 4- Budget 5- Nimble 6- Manipulate 7- Reckless 8- Horrid 9- Rave 10- Economical 11- Lubricate 12- Ingenious

Tragedy
a very sad or trrible happening; a sad play
رخدادي بسيار غم انگيز ،يا وحشتناک ، نمايش غم انگيز

a. It was a tragedy that some pioneers were killed on their way west.
b. If you had your choice between seeing a comedy or a tragedy, which play would you choose?
c. Harry’s enormous jealousy led to the tragedy in their family.

a- غم انگيز بود که تعدادي از پيشتازان، در مسير رفتن به غرب کشته شدند
b- اگر حق انتخاب داشته باشي که يک فيلم کمدي ببيني يا تراژدي، کدام را انتخاب خواهي کرد؟
c- حسادت زياد "هاري" در خانواده اش منجر به مصيبت شد


Pedestrian
person who goes on foot; walker
شخصي که پياده مي رود ، عابر پياده

a. After driving a bus all day, Norris liked to be a pedestrian and take long, casual walks in the evening.
b. The police say it is urgent that pedestrians stay on the sidewalk.
c. I don’t doubt that a pedestrian can get places faster than a car in downtown traffic.

a- نوريس بعد از اينکه تمام روز را با اتوبوس رانندگي کرد، دوست داشت که پياده و بدون برنامه ريزي قبلي يک مسير طولاني را عصر آن روز بپيمايد
b- پليس مي گويد ضروري است که عابران پياده در پياده رو بمانند
c- شک ندارم که يک عابر پياده به دليل ترافيک مرکز شهري مي تواند زودتر از يک اتومبيل به مقصد برسد


Glance
to look at quickly; a quick look
به سرعت نگاه کردن ، نگاه سريع

a. The observant driver glanced at the accident at the side of the road.
b. I took one glance at the wretched animal and turned away.
c. Thompson identified the burglar after a glance at the photograph in the police station.

a- راننده تيز بين نگاه سريعي به تصادف کنار جاده انداخت
b- نظري به حيوان بيچاره انداختم و روي خود را برگرداندم
c- تامپسون با يک نگاه سريع در اداره پليس، دزد را شناخت


Budget
estimate of the amount of money that can be spent for different purposes in a given time
تخمين مقدار پولي که مي توان در زمان مشخصي براي اهداف مختلف خرج کرد

a. We had to decrease the budget this year because our club is broke.
b. The prominent executive presented her budget to the Board of Directors.
c. When my mother draws up her budget for the week, she sets aside a goodly sum for nourishing food.

a- ما مجبور بوديم که هزينه ها را امسال کاهش دهيم چون باشگاه ما ورشکسته شده است
b- مدير اجرايي سرشناس، بودجه خود را تقديم هيئت مديره نمود
c- وقتي مادرم براي مخارج هفته، ليست هزينه ها را مي نويسد، مبلغ قابل توجهي را براي غذاهاي مقوي اختصاص مي دهد


Nimble
active and sure-footed; quick moving; light and quick
فعال و با قدم هاي مطمئن ، چالاک ، سبک و سريع

a. Although Dusty was a miniature poodle, he was nimble enough to fight bigger dogs.
b. The nimble policeman leaped over the fence to pursue the car thief.
c. At his press conference, the commissioner was quite nimble in avoiding the difficult questions.

a- اگرچه "داستي" يک پودل بسيار کوچک بود، ولي به قدر کافي چابک بود که با سگ هاي بزرگتر بجنگد
b- پليس چالاک، از روي حصار پريد تا دزد اتومبيل را دستگير کند
c- در کنفرانس مطبوعاتي، کميسر عالي در طفره رفتن از پاسخ دادن به سوالات مشکل کاملا تيز هوش بود


Manipulate
handle or treat skillfully
ماهرانه برخورد يا رفتار کردن

a. Scientists must know how to manipulate their microscopes.
b. While Mr. Baird manipulated the puppets, Fran spoke to the audience.
c. The wounded pilot manipulated the radio dial until he made contact.

a- دانشمندان بايد بدانند که چگونه از ميکروسکوپ هاي خود استفاده کنند
b- وقتي آقاي "بايرد" عروسک هاي خيمه شب بازي را با مهارت با دست تکان مي داد، "فرن" با تماشاچي ها صحبت مي کرد
c- وقتي آقاي "بايرد" عروسک هاي خيمه شب بازي را با مهارت با دست تکان مي داد، "فرن" با تماشاچي ها صحبت مي کرد


Reckless
careless; heedless; wild
بي دقت ، بي توجه ، وحشي

a. We must not ignore reckless drivers; we must take them off the road.
b. After breaking his hand fighting recklessly, Arthur decided to be more cautious in the future.
c. The reckless smoker ignited the entire forest.

a- نبايستي رانندگان بي ملاحظه را ناديده بگيريم؛ بايستي آنها را از جاده خارج سازيم
b- بعد از آنکه دست "آرتور" بي احتياطانه در نبرد شکست، تصميم گرفت که در آينده بيشتر مراقب باشد
c- سيگاري هاي بي ملاحظه، کلّ جنگل را به آتش کشيدند


Horrid
terrible; frightful
وحشتناک ، ترسناک

a. Janey avoided staring at the horrid man’s face.
b. It is simply horrid the way cars pollute the air we breathe.
c. When Mary was good, she was very good, but when she was bad, she was horrid.

a- جني از خيره شدن به صورت مرد ترسناک اجتناب کرد
b- کاملا وحشتناک است که اتومبيل ها اينطور هوايي را که استنشاق مي کنيم، آلوده مي سازند
c- ماري" وقتي خوب بود، خيلي خوب به نظر مي رسيد، اما وقتي بد شد وحشتناک به نظر مي رسيد


Rave
talk wildly
وحشيانه حرف زدن

a. Shortly after taking the drug, the addict began to rave and foam at the mouth.
b. Speedy raved that his car had the capacity to reach 120 miles per hour.
c. Sadie was confident that Mr. Stebbe would rave about her essay.

a- کمي بعد از مصرف مواد مخدر، معتاد شروع به عربده کشي کرد و کف از دهانش خارج شد
b- اسپيدي با اشتياق گفت که اتومبيلش مي تواند تا سرعت 120 مايل در ساعت حرکت کند
c- سادي "استيب" راجع به انشاي او، زبان به تحسين خواهد گشود


Economical
not wasting money or time
پول يا وقت را هدر نمي دهد ، اقتصادي ، صرفه جو

a. I find it economical to shop in the large supermarkets.
b. Marissa was praised for her economical management of the budget.
c. The President made Congress aware of the need to be more economical.

a- خريد کردن از سوپرمارکت هاي بزرگ را اقتصادي مي دانم
b- ماريسا به خاطر مديريت مقتصدانه بودجه، مورد تحسين قرار گرفت
c- رييس جمهور، کنگره را مطلع ساخت از اينکه لازم است مقتصدتر باشيم


Lubricate
make (machinary) smooth and easy to work by putting on oil, grease, or a similar substance
با قرار دادن روغن ، گريس و مواد مشابه ، کار با ماشين آلات را راحت و هموار کردن ، روغن کاري کردن

a. The bulky wheels of a railroad train must be lubricated each week.
b. A large quantity of grease is needed to lubricate an airplane engine.
c. When a watch is lubricated, it keeps more accurate time.

a- چرخ هاي گنده قطار، بايستي هر هفته روغن کاري شوند
b- مقدار زيادي گريس براي روغن کاري کردن موتور هواپيما، مورد نياز است
c- وقتي يک ساعت روغن کاري مي شود، وقت را دقيق تر نشان مي دهد


Ingenious
having great mental ability; clever
داري توانايي ذهني زياد ، زرنگ

a. Bernie devised an ingenious plan to cheat on his income tax.
b. Rube Goldberg was a journalist who won fame for his ingenious inventions.
c. The master spy had an ingenious way of passing secrets to the agent.

a- برني نقشه اي مبتکرانه ريخت که در پرداخت ماليات بر درآمدش تقلب کند
b- رب گلدبرگ روزنامه نگاري بود که به خاطر خلاقيت مبتکرانه اش مشهور شد
c- جاسوس ماهر يک روش مبتکرانه براي انتقال دادن اسرار سري به مأمور مخفي داشت


رمز فایل: novinmad.ir

برچسب ها : TragedyPedestrianGlanceBudgetNimbleManipulateRecklessHorridRaveEconomicalLubricateIngeniousآموزش کتاب 504 واژه

کلیه حقوق این سایت برای نوین مدرسه محفوظ می باشد.
novinmad.ir