آموزش کتاب 504 واژه - درس بیست و دوم

زبان انگلیسی - آموزش جامع کتاب 504 واژه

درس بیست و دوم


1- Warden 2- Acknowledge 3- Justice 4- Delinquent 5- Reject 6- Deprive 7- Spouse 8- Vocation 9- Unstable 10- Homicide 11- Penalize 12- Beneficiary

Warden
keeper; guard; person in charge of a prison
حافظ ، نگهبان ، مسئول زندان ، زندانبان

a. The warden found himself facing two hundred defiant prisoners.
b. A cautious warden always has to anticipate the possibility of an escape.
c. When the journalists asked to meet with Warden Thomas, he sent word that he was sick.

a- رييس زندان با دويست زنداني سرکش مواجه شد
b- رييس زندان محتاط، هميشه مجبور است احتمال فرار زندانيان را پيش بيني کند
c- وقتي که خبرنگار درخواست کرد تا با رييس "توماس" ملاقات کند، پيغام فرستاد که مريض است


Acknowledge
admit to be true
اعتراف کردن

a. The experts reluctantly acknowledged that their estimate of food costs was not accurate.
b. District Attorney Hogan got the man to acknowledge that he had lied in court.
c. "I hate living alone," the bachelor acknowledged.

a- کارشناسان با اکرامه ه پذيرفتند که برآوردشان از هزينه هاي غذايي درست نبوده است
b- دادستان "هوگان" مرد را وادار کرد تا اقرار کند که در دادگاه دروغ گفته است
c- مرد مجرّد اعتراف کرد که: "از تنها زندگي کردن متنفرم"


Justice
just conduct; fair dealing
رفتار عادلانه ، برخورد منصفانه ، عدالت

a. Daniel Webster abandoned any hope for justice once he saw the jury.
b. Our pledge to the flag refers to "liberty and justice for all."
c. The warden acknowledged that justice had not been served in my case.

a- دانيل وبستر با ديدن هيئت منصفه تمام اميدش به عدالت از بين رفت
b- قسم ما به پرچم به شعار "آزادي و عدالت براي همه" مرتبط مي شود
c- زندان بان اعتراف کرد که در مورد من عدالت اجرا نشده است


Delinquent
an offender; criminal; behind time
متخطي ، جنايتکار ، بزهکار

a. The youthful delinquent tried to avoid going to jail.
b. All delinquents are banned from the Student Council at school.
c. If you are delinquent in paying your dues, you will be dropped from membership in the club.

a- خلاف کار جوان سعي کرد از رفتن به زندان اجتناب کند
b- تمام مقصران از شوراي دانش آموزي در مدرسه محروم هستند
c- اگر در پرداخت حق عضويت خود اهمال کنيد، عضويت شما در باشگاه لغو خواهد شد


Reject
refuse to take, use, believe, consider, grant, etc.
از گرفتن ، بکار بردن ، باور کردن ، بررسي کردن و اعطاء چيزي امتناع مرزيدن ، نپذيرفتن ، رد کردن

a. When Sylvester tried to join the army, he was hoping the doctors would not reject him because of his eyesight.
b. The reform bill was unanimously rejected by Congress.
c. When his promotion was rejected by the newspaper owner, the editor was thoroughly bewildered.

a- وقتي "سيلوستر" سعي مي کرد به ارتش ملحق شود، اميدوار بود که پزشکان به خاطر مشکل بينايي، به او جواب رد ندهند
b- لايحه اصلاحي به اتفاق آراء توسط کنگره رد شد
c- وقتي که ترفيع سردبير توسط صاحب روزنامه رد شد، او کاملا گيج شد


Deprive
take away from by force
به زور گرفتن ، محروم کردن

a. The poor man was deprived of a variety of things that money could buy.
b. We were deprived of a good harvest because of the lack of rain.
c. Living in a rural area, Betsy was deprived of concerts and plays.

a- مرد فقير از چيزهاي زيادي محروم بود که با پول مي توانست بخرد
b- ما از بداشت محصول خوب، به علت کمبود باران محروم شديم
c- بِتسي با زندگي در يک منطقه روستايي، از ديدن کنسرت ها و نمايشنامه ها محروم شد


Spouse
husband or wife
شوهر يا زن ، همسر

a. When a husband prospers in his business, his spouse benefits also.
b. The woman and her spouse relieved each other throughout the night at their child’s bedside.
c. "May I bring my spouse to the office party?" Dorinda asked.

a- وقتي شوهري در کارش موفق مي شود، همسر او نيز سود مي برد
b- زن و همسرش در تمام شب، بر بالين بچه (بيمارشان) همديگر را دلداري دادند
c- دوريندا پرسيد: "آيا مي توانم همسرم را به جشن اداره بياورم؟"


Vocation
occupation; business; profession; trade
شغل ، کار ، حرفه ، کسب

a. Red Smith’s vocation was as a journalist for the Times.
b. Hiroko’s vocation turned into his life’s career.
c. It is difficult to pick an appropriate vocation when you are in elementary school.

a- حرفه "رد اسميت"، روزنامه نگاري براي روزنامه "تايمز" بود
b- پيشه "هيروکو" به حرفه زندگي اش تبديل شد
c- وقتي که در مدرسه ابتدايي هستيد، انتخاب کردن کار مناسب مشکل است


Unstable
not firmly fixed; easily moved or overthrown
تثبيت نشده است ، براحتي جابجا يا واژگون مي شود

a. Some unstable people may panic when they find themselves in trouble.
b. I could detect that the drinking glass was unstable and about to fall.
c. Cathy’s balance became unstable because she was very weary.

a- بعضي از آدم هاي متزلزل وقتي دچار گرفتاري مي شوند، ممکن است دچار وحشت شوند
b- متوجه شدم که ليوان نوشيدني بي ثبات بود و داشت مي افتاد
c- وقتي "کتي" به شدت خسته شد، تعادلش بي ثبات شد


Homicide
a killing of one human being by another; murder
کشتن انساني توسط انساني ديگر ، قتل ، آدم کشي

a. The police were baffled as to who was responsible for the homicide.
b. It took a crafty person to get away with that homicide.
c. News of the homicide quickly circulated through our vicinity.

a- پليس در مورد اينکه چه کسي مسئول قتل بود گيج شد
b- يک شخص حيله گر را مي خواست که بتواند از آن قتل، فرار کند
c- خبر آدم کشي، به سرعت در سرتا سر اطراف ما پخش شد


Penalize
declare punishable by law or rule; set a penalty for
مجازات کردن ، تنبيه کردن

a. The Detroit Lions were penalized fifteen yards for their rough play.
b. We were penalized for not following tradition.
c. Mrs. Robins penalized us for doing the math problem in ink.

a- تيم "ديترويت لاينز" به خاطر بازي خشن پانزده هزار دولار جريمه شد
b- ما به خاطر پيروي نکردن از سنّت تنبيه شديم
c- خانم "رابينز" به خاطر اينکه تمرين هاي رياضي را با مرکّب نوشتيم ما را تنبيه کرد


Beneficiary
person who receives benefit
کسي که از مزيتي بهره مند مي شود ، ذينفع

a. I was the beneficiary of $8,000 when my grandfather died.
b. When the paintings were sold, the millionaire’s niece was the beneficiary.
c. My brother was the beneficiary of excellent advice from his guidance counselor.

a- وقتي پدربزرگم مرد، من وارث هشت هزار دولار بودم
b- وقتي که نقاشي ها فروخته شد، خواهر زاده ميليونر، وارث او بود
c- برادرم از نصايح خوب مشاور، منتفع شد


رمز فایل: novinmad.ir

برچسب ها : WardenAcknowledgeJusticeDelinquentRejectDepriveSpouseVocationUnstableHomicidePenalizeBeneficiaryآموزش کتاب 504 واژه

کلیه حقوق این سایت برای نوین مدرسه محفوظ می باشد.
novinmad.ir